حرم مطهر رضوی تنها یک مکان مقدس برای ما مسلمانان نیست؛ قدم به قدم آن دارای تاریخ و گنجینهای از معناست. در این فرصت، در مورد سازهای از جنس فلز صحبت خواهیم کرد که پنجرهای به سوی نور است؛ جایی که زائران دست به شبکههای فلزی آن دارند و دل به صاحب آن سپردهاند تا گرمای امیدی پیدا کنند. اینجا پنجره فولاد است؛ سازهای که در نگاه اول شاید تنها قابی مشبک از جنس فلز و برنز به نظر برسد، اما در حافظه تاریخی ما ایرانیها، مرز میان دوری و نزدیکی و تلاقیگاه تمنا با حضور بیواسطه است.
از پیرمردی که از فرسنگها دورتر آمده تا جوانی که دستش از همهجا کوتاه شده، همه پشت این پنجره یک زبان مشترک پیدا میکنند. زبان تمنا و چشمانتظاری برای گرهگشایی. این سازه سالهاست که از کالبد خشک معماری عبور کرده و به یکی از تپندهترین بخشهای خاطره جمعی ایرانیان گره خورده است. در ادامه، مروری تاریخی- روایی بر این دلاویز فلزی داریم.
آنجا که طبقات اجتماعی رنگ میبازند
صحن عتیق در حرم مطهر از گذشته تا امروز همواره حالوهوایی خاص دارد. در گوشهای از این صحن تاریخی، پنجره فولاد قرار گرفته؛ نقطهای که بیش از هر جای دیگر در حرم مطهر، بازتابدهنده احساسات زلال و بیپیرایه زائران است. اگر ساعتی کنار این پنجره بایستید، تنوعی شگفتانگیز از لهجهها، چهرهها و طبقات اجتماعی را میبینید که در کنار هم ایستادهاند. برای زائر خسته و محتاج، این شبکه فلزی نه یک مانع، بلکه نزدیکترین معبر برای رساندن صدای قلب به صاحب بارگاه است. پنجره فولاد کارکردی اجتماعی و روانی در فرهنگ زیارت دارد؛ این مکان، فضایی امن برای سبکی دل و جان فراهم میکند. انسانهایی که در روزمرگی و سختیهای زندگی مجالی برای گریستن یا بازگویی رنجهایشان ندارند، سر بر این پنجره میگذارند و بغضهای فروخورده خود را رها میکنند. نکته مهم در این پیوند عاطفی، برابری کاملی است که در این نقطه شکل میگیرد. پشت این پنجره، عنوانهای دنیوی، جایگاههای شغلی و داراییها هیچ امتیازی به همراه ندارند؛ همه با دستانی خالی و چشمانی امیدوار به یک آستان چشم دوختهاند و همین یکدستی، احساس تعلقی عمیق را در دل زائران زنده میکند.
از روزگار تیموری تا عصر حاضر
انگیزه اولیه ساخت این پنجره بسیار ساده، اما انسانی بود. ایجاد امکانی برای زیارت کسانی که به دلایلی چون بیماری، کهولت سن، عذر شرعی یا حتی شلوغی و محدودیت وقت در بازار، توان ورود به درون روضه منوره را نداشتند. آنها میتوانستند از همین نقطه بیرونی، ضریح را ببینند و زیارتنامه بخوانند.
با گذشت زمان و بهویژه در عهد صفویه با شکلگیری ساختار نوین صحن عتیق، جایگاه این پنجره تثبیت شد. در روزگار قاجار و به فرمان ناصرالدینشاه، سازه کهن جای خود را به پنجرهای از جنس برنز داد تا مقاومت بیشتری در برابر فرسایش داشته باشد؛ اثری که امروزه به عنوان بخشی از میراث تاریخی در موزه آستان قدس نگهداری میشود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز با توجه به فرسودگیهای ناشی از رفتوآمد میلیونی زائران، سازه کنونی با روکشی زرین و طراحی مستحکمتر در همان موقعیت تاریخی جای گرفت تا نشان دهد اگرچه کالبد مادی این اثر در گذر زمان نو میشود، اما سنت حضور و اصالت مکانی آن، پیوسته پایدار مانده است.
بازخوانی باورهای عامه در نگاه به پنجره
پنجره فولاد در ذهن و زبان مردم، صرفاً بخشی از معماری نیست، بلکه مجموعهای از نمادها و معانی زنده است. وقتی پای صحبت زائران مینشینید، درمییابید هر کسی روایت و تصویری یگانه و در عین حال پیوسته با دیگران از این نقطه دارد. مطالعات میدانی و بررسیهای مردمشناختی نشان میدهد این سازه حداقل ۱۲ معنای ذهنی پررنگ را در ذهنیت ایرانی بازنمایی میکند. فراگیرترین این مفاهیم، «حاجتخواهی» و «گرهگشایی» است؛ سنتی دیرینه که در آن، زائر با بستن تکهای پارچه یا لمس شبکهها، تمنای گشایش در کارهای فروبسته زندگیاش را بازگو میکند.
در کنار اینها، مفاهیمی چون «استحکام فولادین» به عنوان نمادی از پناهگاهی تزلزلناپذیر، «امید و افقگشایی» به این معنا که حتی در صورت بسته بودن درها همیشه پنجرهای به سوی روشنایی باز است و «نقطه تلاقی آسمان و زمین» در ذهن زائران نقش بسته است. همچنین باور به «شفا»، «دگرگونی روحی»، تداعی «جوانمردی» و حس «قدمت و اصالت»، منظومهای معنایی پدید آوردهاند که این فلز ساده را به یک نماد قدسی تبدیل کرده است. روایت پنجره فولاد با تار و پود گره و گرهگشایی، در جهان ذهنی زائر، واسطهای عینی برای دست یافتن به حقیقتی غیبی و دستنیافتنی به شمار میرود.
معماری نور و زاویه دید
گیرایی و جاذبه کمنظیر پنجره فولاد تنها محصول باورهای قلبی نیست، بلکه تا حد زیادی به موقعیت مکانی و هندسه قرارگیری آن در ساختار حرم مطهر وابسته است. این پنجره دقیقاً در راستای قبله و در زاویه پشت سر مبارک قرار دارد و از آنجا که فضای صحن فاقد سقف است، احساسی از گشودگی، اتصال به آسمان لایتناهی و پرواز معنوی را در وجود ناظر پدید میآورد. زائر هنگام ایستادن در این نقطه، خود را محصور در میان دیوارهای بسته نمیبیند، بلکه در فضایی باز رو به گنبد و گلدستههای حرم مطهر رضوی قرار میگیرد. علاوه بر این، همجواری معنادار پنجره فولاد با سایر المانهای حرم منور، اثری همافزا دارد. قرار گرفتن در مثلثی میان «سقاخانه اسماعیلطلایی»، «ایوان عباسی» و «نقارهخانه» منظومهای حسی پدید میآورد که صدای نقاره، طراوت آب سقاخانه و درخشش طلای ایوان را در یک قاب پیش چشم زائر مینشاند. در طراحی معماری حرمهای مطهر همواره تلاش شده چنین پنجرههای زیارتی در هر نقطهای که امکان دید بصری به بقعه وجود دارد، گسترش یابند. همچون پنجره صحن جمهوری یا رواق دارالولایه؛ چرا که این درگاهها ابزار ارتباط پیوسته چشم با کانون معنویت هستند.
چگونه یک پنجره میراث هویتی است؟
امروز پنجره فولاد فراتر از یک اثر معماری یا یادگاری تاریخی، یکی از ستونهای اصلی حافظه جمعی و ادبیات شفاهی و مکتوب ما ایرانیان است. در طول قرنها، کمتر خانوادهای در این سرزمین زیسته که نام پنجره فولاد را در لحظات سختی، بیماری یا شوق زیارت نشنیده باشد. این نام با ترانههای بومی، چاووشیخوانیها، اشعار آیینی و حتی سوغات و خاطرات سفر گره خورده است؛ تا آنجا که بسیاری از کودکان پیش از آنکه پایشان به مشهد برسد، پنجره فولاد را به عنوان جایگاهی برای شفا و برآورده شدن آرزوها میشناسند.
رج به رج این سازه با پارچههای گره خورده سبز به ما یادآوری میکند هویت دینی و فرهنگی جامعه چگونه میتواند بر گرد یک عنصر کالبدی حلقه بزند و از نسلی به نسل دیگر منتقل شود. روایت پنجره فولاد، روایتی از گرههای سبز و گشایشهای طلایی امام هشتم(ع) است. یادگار پیوند ناگسستنی دلهای مشتاق با آستان کرامت امام رضا(ع)؛ جایی که حتی اگر دست انسان به ضریح نرسد، از پشت شبکههای فلزیاش میتواند با چشم دل به تماشا بنشیند و آرامش گمشدهاش را در زمزمههای عاشقانه کنار صحن بازیابد.





نظر شما